تبليغاتX
سرشک آتش
...

ديري است در اين دِيـــر گـرفتار گمانيم

غفلت زده از خويــش به امُـــيد کسانيم

صد ضربه به شمشير حسـد خورد دل ما

عبـرت نشد و چـــشم به دست دگرانيم

 

*****

 

افســوس که خنجر به کف دوست در افتاد

محـــرم به در خانه ي دل حيله گــر افتاد

داديـــم به دستش همه‌ي کِشته‌ي خود را

آتش به همه خــرمن از او در جگـــر افتاد


2  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387    میترا  |