خوش رقص ترين عروسک عشق شدم
آهنگ زدي چرخ زدم ، رقصيـدم
چرخيدم و رقصيدم و چرخيدم
بـــاز
تا سنگ زدي، بي خبـر، لـرزيدم
افتـادم و پايم بشکست و اينـجا
ماندم
از گوشهی چشم تو چرا لغزيدم؟
حالا که عروسکي دگر يافته اي
صد بار بر اين عشق خودم خنديدم
اي کاش به دام تو نمي افتادم
اين گـونه به ساز تـو نمي رقصيدم
ديري است
در اين دِيـــر گـرفتار گمانيم
غفلت زده
از خويــش به امُـــيد کسانيم
صد ضربه
به شمشير حسـد خورد دل ما
عبـرت نشد
و چـــشم به دست دگرانيم
*****
افســوس
که خنجر به کف دوست در افتاد
محـــرم
به در خانه ي دل حيله گــر افتاد
داديـــم
به دستش همهي کِشتهي خود را
آتش به همه خــرمن از او در جگـــر افتاد