تبليغاتX
سرشک آتش
شهر تاریک فراموشی...
 

در شبی سرد و یخ زده؛

مرد دوره گرد، بینایی اش را پشت عینک سیاهش پنهان کرد.  زخم کهنه‌ی ساز فرسوده اش را باز تازه کرد.

و اشک های دخترک لرزانش را چوب حراج زد.

 

رهگذارن آن خیابان سردِ شب زده؛

دست در جیب، اخم هدیه می‌کردند و گستاخی گدایان بی‌شرم را ناسزا می‌گفتند.

 

آن شب؛

توانگران بخشنده، در پای سفره های هزار رنگ، عقیق بر دست و دعا گویان، بر چشم‌های دلشان پرده ای سیاه کشیدند، و به نام خداوند ، آهِ دل مرد دوره گرد و اشک های یخ بسته ی دخترک را مفت خریدند.

 

مردمان شهر تاریک فراموشی،   "اشک"  و  "آه"  و  "آبرو"  را چه ارزان می‌خرند...

 

2  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386    میترا  | 

باز مهر آمده...

 

باز مهر آمده

فصل زرد و سرخ رنگ

فصل زنگ و زنگ و زنگ

فصل شور و شادي و حيات

کودکان پر نشاط

 

گوش کن

جيغ شادي است اين؟

گريه ي جدايي است اين؟

گريه هاي کودک کلاس اولي

گوشه ي حياط مدرسه به ياد مهر مادري؟

 

گوش کن

اين صداي شادمانه نيست

خنده هاي پاک کودکانه نيست

جيغ وحشت است اين

گريه هاي پر ز رنج و محنت است اين

 

کودکان شهر من

پشت درب هاي بسته صف کشيده اند

در جهنمي ز ترس و ياس و اضطراب

بي صدا چه زجه زجه ها کشيده اند

 

نيمکت هاي چوبي کلاسشان

پر ز زخم آتش و گلوله است

در ميان سنگري ميان مدرسه

انتظارشان صداي انفجار بعدی است

 

دود و خاک و درد و خون

اشک و شعله و جنون

زنگ پرطنين مدرسه

جاي خود به زنگ ترکش و گلوله داده است

آن حياط سبز و شاد و با صفا کنون

تلي از خرابه و خرابه گشته است

 

کودکان شهر من

بي پدر، برادر و عمو

دست مادران خود گرفته اند

راهي ديار ترس و غربتند

درس تلخ بي کسي و  رنج را

از تمام کودکان سرزمين

زودتر فرا گرفته اند

 

...

فصل زرد ترس

فصل سرخ خون

فصل وحشت و جنون

 

فصل بي خبر شکستن زنان

فصل گريه هاي سوزناک مادران

فصل کودکان بي قرار

فصل درد و رنج و انتظار

 

گوش کن

اين صداي ناله ي تمام مردمان شهر من

گم شده ميان برگ هاي کاهي زمان

اين صداي رد درد و نقطه هاي رنج

حک شده به روي قلب کودکان خاک توست

 

باز مهر آمده

باز مهر آمده...

 

2  سه شنبه سوم مهر 1386    میترا  |