تبليغاتX
سرشک آتش
لحظه‌ي شيرين ديدار

 

شبي آرام

سکوت شب فراگير

صداي گام‌هاي موج دريا

طنين افکنده در قلب شب رام

تمام آسمان

غرق شهاب و رقص مهتاب 

پر از برق ستاره

پولک خوشرنگ شب‌تاب

و عکس ماهِ کامل بر رخ آب

به رقصي نرم با آهنگ امواج

 

کنار ساحلي مرطوب و نم‌دار

ميان سفره‌ی سنگ و صدف زار

در اين آرامش بي‌انتهای ساحل ناب

زني پنهان شده در چادر نور

نشسته بر سرِ سجاده‌ی سيمين مهتاب

ميان دست‌ها

تسبيحي از جنس صدف‌ها

بر انگشتش نگيني از گل فيروزه‌ي عشق

سرش بر مهري از الماس ايمان

لبش نجوا کنان می‌جنبد آرام  

به آهنگ نسيم و موج غلطان 

دلش پر مي‌کشد در اوج رويا

ميان بي‌نهايت آب دريا

 

درون قايقي بر آب مانده

نشسته در ميان دامن پرچين دريا

تني خسته، دلي پر شور اما

شناور در هجوم آب تيره

نگاه پر اميد مرد تنها

شده خيره ميان حرکت امواج دريا

خيال خسته‌اش مي‌کاود انگار

تمام راه دريا را به يکبار

 

 

دل دريا پر از شادي است امشب

صداي موج‌هايش نرم نرمک

ترنم مي‌شود بر مرد اينک

و مي‌خواند پيامي را به آواز

به گوش مرد تنهايي به صد ناز

 

سپيده مي‌زند از دور کم‌کم

طلوع ديگري در انتظار است

که تا يک مرد خسته با دلي آکنده از شور

دوباره پا گذارد بي‌صدا بر ساحل نور

همانجايي که چشماني پر از اميد و مشتاق

کنون در جستجوي يک نفر مي‌پويد آفاق

 

طلوعي ديگر از ره مي‌رسد باز

ميان ساحل آرام و طناز

به سر آمد زمان انتظاری تلخ و کشدار

کنون از ره رسيده لحظه ی شيرين ديدار

 

2  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386    میترا  |